#قطب_احساس_پارت_389
دنیا با دیدن برسام ترسیده نگاهش کرد.
اردیان سمتش آمد و داد زد:
- کدوم گوری رفتی دخترهی احمق؟! میدونی چقدر نگرانت شدم؟
برسام با خشونت یقهی لباسش را گرفت و غرید:نگاه دانلود رمان قطب احساس |
- به تو ربطی نداره کدوم گوری بود، سرت تو کار خودت باشه و نگران ناموس خودت باش.
اردیان متعجب نگاهش کرد که به عقب هولش داد.
دنیا با نگرانی گفت:
- دستت چی شده؟
و تازه نگاه اردیان دست گچ گرفتهی دخترک را نشانه گرفت.
روناک آرام گفت:
- خوبم، میشه بری ساکم رو از بالا بیاری؟
دنیا تمام جراتش را جمع کرد و به برسام گفت:
- تو این بلا رو سرش آوردی نامرد؟
برسام خونسرد گفت:
- آره، بهتره بری ساکش رو بیاری تا همین بلا رو سر تو هم نیاوردم.
دنیا با ترس وارد مسافرخانه شد.
اردیان با نفرت گفت:
- پس آقا برسام شمایی! روناک حق داره ازت بترسه.
برسام داد زد:
romangram.com | @romangram_com