#قطب_احساس_پارت_387

- آرومت میکنم.
- دستم درد میکنه.
- میدونم.
- تقصیر تو بود.
کمی سکوت کرد و لب زد:
- میدونم.
- خیلی بدی.
- میدونم.نگاه دانلود رمان قطب احساس |

- پس چرا اذیتم میکنی؟
برسام سرش را عقب برد و در چشمهای بارانی روناک نگاه کرد و زمزمهوار گفت:
- نمیدونم.
جیغ بلند روناک خبر از پایان کار دکتر میداد.
روناک را آرام روی تخت دراز کرد.
دکتر مشغول گچگیری دست دخترک شد.
روناک که اکنون دردش آرامتر شده بود تازه متوجه موقعیت برسام شد و ناباور گفت:
- تو چرا لباس تنت نیست؟ خیلی گرمت بود؟
برسام با درد به دست روناک نگاه کرد و گفت:
- لباسهات خیس بود با مال خودم عوضش کردم.
روناک به لباسهای خودش نگاه کرد.

romangram.com | @romangram_com