#قطب_احساس_پارت_383
داخل خانه پرتش کرد و گفت:
- نشونت میدم دور زدن برسام چه عواقبی داره.
روی زمین پرت شد، مچ دستش آنقدر درد گرفت که جیغی زد.
برسام غرید: خفه شو.
اما هق هق روناک قطع نمیشد، درد دستش یک سمت، ترس از برسام سمت دیگر.
برسام به سمتش آمد که روی زمین خودش را عقب کشید.
برسام روبرویش نشست و گفت:
- نظرت چیه آتیشت بزنم؟! اینطوری زیباییت رو هم از دست میدی.
روناک با ترس نگاهش کرد.
برسام گالن بنزینی از کنار خانه برداشت و به سمتش آمد.
با حس سردی بنزین که رویش ریخته شد نفسش رفت.
درد دستش را فراموش کرده بود.
جیغ زد:
- چه غلطی میکنی برسام؟!
برسام سیگارش را آتش زد و خونسرد نگاهش کرد.
روناک میان گریه گفت:نگاه دانلود رمان قطب احساس |
- غلط کردم، تو رو خدا این کار رو نکن، التماست میکنم.
برسام پک محکمی به سیگارش زد و گفت:
- وقتی که بدون اجازهی من با این پسرِ اومدی خوش گذرونی باید فکرش رو میکردی، حالا میخوام بدونم با صورت
romangram.com | @romangram_com