#قطب_احساس_پارت_377
- تو چی؟
- 00سالم بود که پدرم فوت شد، با مادر و خواهر کوچکترم زندگی میکنم، تا قبل از اینها مهمترین فرد زندگیم اسما
بود اما الان...
و به روناک چشم دوخت و ساکت شد.
روناک که متوجه نگاه معنیدارش نشده بود پرسید:
- اما الان چی؟
پوزخندی زد وگفت:
بیخیال، مهم نیست.
- بگو دیگه.
- الان یه نفر هست که از اسما برام مهمتر شده.نگاه دانلود رمان قطب احساس |
ضربان قلب روناک بالا رفت، نمیدانست چطور این قدر حالش بد شد!
اردیان ادامه داد:
- به عشق در نگاه اول اعتقاد نداشتم؛ ولی الان سخت معتقدم.
روناک خواست بحث را عوض کند، حتی میترسید بپرسد آن دختر کیست!
آرام گفت:
- اون ماکسیمای خوشگلت رو چرا دیگه سوار نمیشی؟
اردیان با خجالت سر پایین انداخت و گفت:
- اون مال من نبود.
- پس مال کی بود؟
romangram.com | @romangram_com