#قطب_احساس_پارت_373

- کجایی؟نگاه دانلود رمان قطب احساس |

- میام، همین امروز میام.
- کجایی؟
- مشهد.
- کجای مشهد؟
- مشهدم دیگه.
صدای دادش پرده گوش روناک را آزرد:
- گفتم کجایی؟
- مسافرخونه...()
تماس که قطع شد گوشی از دستش افتاد.
دنیا با ترس گفت:
- چی شد؟
- نمیدونم.
اردیان: خوبی روناک؟
به دستهای خود نگاه کرد، این دستهای لرزان میتوانست خوب باشد؟
پرهام گفت: چرا این قدر ترسیدی؟
دنیا به جای روناک جواب داد:
- تو برسام رو نمیشناسی، تو چشمهاش که نگاه میکنی یخ میزنی، اصلا یه جوریه.نگاه دانلود رمان قطب احساس |


romangram.com | @romangram_com