#قطب_احساس_پارت_350
روی صندلی روبروی ترلان نشست و گفت:
- من هم میخوام.
شانهای بالا انداخت و گفت:
- به من چه، برو واسه خودت دون کن.
صالح بایک حرکت ظرف را از جلوی خواهرش کشید که جیغ زد:
- صالح بده
قاشق قاشق انارهایش را میخورد و دور میز میچرخید تا ترلان نگیردش.
از صدای جیغهایش مادر به آشپزخانه آمد وگفت:
- ترلان چته تو؟
ترلان با گریه گفت:
- مامان انارم رو خورد.نگاه دانلود رمان قطب احساس |
مادر چشم غرهای رفت و گفت:
- خجالت بکش! واسه انار جیغ جیغ راه انداختی؟ برو موبایلت رو جواب بده، خودش رو کشت!
با اخم نگاهش را از صالح که با سرخوشی انارهایش را میخورد گرفت و بیرون رفت.
موبایلش روی کاناپه میلرزید و آهنگ میخواند.
با دیدن اسم کیمیا که اسم مستعار کوروش بود لبخندی زد، انارهایش را فراموش کرد و جواب داد: الو؟
- سلام ترلان.
- سلام.
- میتونی بیای خونه من؟
romangram.com | @romangram_com