#قطب_احساس_پارت_312
- واسه اون ویژهست.
- بیشعور شدی ها.
- تازه شدم شبیه تو.
ترلان چشم غرهای نثارش کرد، صدای احمدی یکی از دانشجوهای هم ترمشان آمد:
- سلام
هردو بلند شدند، گلبرگ زیر لب سلام کرد که ترلان با لبخند گفت:
- سلام آقای احمدی.
احمدی جزوهای را سمت ترلان گرفت و گفت:
- همون جزوهای که میخواستین، بفرمایید.
گلبرگ جزوهها را گرفت که ترلان گفت:
- ممنون، زود براتون میارم.
- اگه اشکالی نداره من هم از روش کپی کنم.
لبخندی به گلبرگ زد و گفت:
- نه، حتما، خواهش میکنم.نگاه دانلود رمان قطب احساس |
- ممنون
صدای بنیامین قلبش را در سینه لرزاند:
- همیشه از آقایون جزوه میگیری؟
چرخید سمتش، ترلان با لبخند گفت:
- اِ سلام آقا بنیامین.
romangram.com | @romangram_com