#قطب_احساس_پارت_300

- بهتره این رو یادت بمونه که تو فقط مال منی، فقط مال من
قلب روناک کمی لرزید.نگاه دانلود رمان قطب احساس |

این اعتراف بیسابقه بود.
صدای دور شدن قدمهایش را شنید، به محض خروج برسام چشمهایش را باز کرد.
میدانست فردا دیگر نمیتواند از زیر توضیح دادن فرار کند.
تمام شب را با فکر و خیال گذراند.
***
برای رفتن به دانشگاه آماده شد، باید طبیعی رفتار میکرد.
راس ساعت ۱در باز شد و برسام آمد داخل.
روناک چرخید سمتش با اینکه ترسیده بود؛ اما گفت: صبح بخیر
- حاضر شدی؟! جایی تشریف میبری؟!
- دانشگاه
- با اجازهی کی؟
روناک متعجب گفت:اجازه؟!
برسام به سمتش آمد و گفت:
- اول توضیحت درمورد اتفاق دیروز رو میشنوم بعد تصمیم میگیرم حق داری بری یا نه.
اخم کرد و گفت:
- شبیه مامورهای ساواک میمونی.
- از کجا معلوم نیستم؟نگاه دانلود رمان قطب احساس |

romangram.com | @romangram_com