#قطب_احساس_پارت_246

- زنگ زدم مامور الان میرسه.
روناک میدانست مقصر خودش است پس گفت:نگاه دانلود رمان قطب احساس |

- میدونم مقصر منم، نباید چراغ قرمز رو میپیچیدم، اگه ماشینتون آسیب دیده بگین خسارتش رو بدم.
- ماشین من نه؛ ولی ماشین خودتون داغون شده.
روناک به درکی زیر لب زمزمه کرد و دوباره سوار ماشین شد.
در را بهم کوبید؛ اما کامل بسته نشد.
به اعتراضهای مرد برای نرفتن توجهی نکرد و به سمت خانه راه افتاد.
آن قدر پول نداشت که در پورشه به این گرانی را تعمیر کند، پس به ناچار با همان اوضاع روبروی خانه پارک کرد.
پهلویش درد میکرد و همین نفسهایش را سنگین کرده بود.
در خانه را باز کرد، جرات روبرو شدن با برسام را نداشت.
وارد خانه شد، اقدس خانم به سمتش آمد و گفت:
- اومدین خانم جان؟ آقا برسام منتظرتونن.
لبش را گاز گرفت.
اقدس انگار متوجه حال بدش شد، ب نگرانی پرسید:
- چیزی شده خانم جان؟
- تصا...دف...کردم.
اقدس صورتش را چنگ زد و گفت:
- یا خدا، خوبین روناک خانم؟
- خوبم؛ ولی اگر برسام بفهمه!نگاه دانلود رمان قطب احساس |

romangram.com | @romangram_com