#قطب_احساس_پارت_227
- ببخشید درسم زیاد بود.
قدمی به سمتش برداشت و گفت:
- چطور جرت کردی به برسام دروغ بگی؟
روناک که وضعیت را مناسب ندید به سمت در آشپزخانه رفت و گفت:نگاه دانلود رمان قطب احساس |
- بـ...بخشید؛ دیگه تکرار نمیشه.
- خیلی دیره.
و به سمتش خیز برداشت.
روناک جیغ خفهای زد و فرار کرد، پشت کاناپه سنگر گرفت و گفت:
- برسام ببخش دیگه سرم شلوغ بود.
برسام دستهایش را پشت کاناپه گذاشت، خودش را جلو کشید و گفت:
- روناک دفعه آخرت باشه به من دروغ میگی، این رو هم تو گوشت فرو کن تو باید در هر زمانی برای من و خواسته هام
وقت داشته باشی، شیرفهم شد؟
روناک سری به نشانه مثبت تکان داد که برسام به سمت اتاقش حرکت کرد.
نفس راحتی کشید.
چه کسی فکر میکرد این پسر جذاب تا این حد مغرور و خشن باشد؟
روناک به سمت پلهها حرکت کرد، بیخیال شام شد و به اتاقش رفت.
ضربان قلبش کمی نرمال شده بود و میتوانست کمی راحتتر نفس بکشد، در دل با خودش گفت:
- کاش برسام کمی مهربانتر بود.
***
romangram.com | @romangram_com