#قطب_احساس_پارت_226

صندلی را عقب کشید و نشست، روناک هم روبرویش نشست و گفت:
- عموجون کجاست؟
برسام برای خودش برنج کشید و گفت:
- هنوز شرکته، میاد.
روناک آب گلویش را به سختی قورت داد که برسام ادامه داد:
- شام رو خودت درست کردی؟نگاه دانلود رمان قطب احساس |

روناک به زور لبخندی زد و گفت: بله.
اقدس خانم کنار اپن ایستاده بود و با اضطراب نگاهشان میکرد.
برسام اولین قاشق را در دهانش گذاشت و رنگ نگاهش تغییر کرد، همین نگاه کافی بود تا روناک قالب تهی کند.
قاشق را روی میز پرت کرد و گفت:
- دروغ گفتن بلد نبودی!
روناک بلند شد وگفت:
- دروغ نگفتم.
برسام هم بلند شد که اقدس خانم با وحشت آشپزخانه را ترک کرد.
برسام گفت: این دست پخت تو نیست.
- از کجا میدونی؟
اخم غلیظی بر پیشانی نشاند و گفت:
- من بهتر از خودت دست پختت رو میشناسم.
آب گلویش را قورت داد و گفت:

romangram.com | @romangram_com