#قطب_احساس_پارت_219
رستگار دستش را جلویش گرفت و گفت:
- روناکم، وقتی میگی خانم رستگار حس میکنم 02سال ازت بزرگترم.
گلبرگ لبخندی زد و دستش را فشرد و گفت:
- من هم گلبرگم.
استاد فرحزاد با لبخند گفت:
- من تنهاتون میذارم تا جلسهی آشنایی بذارین، به هرحال همسنین، میتونین برای هم دوستهای خوبی باشین
بعد سری تکان داد و از کنارشان گذشت.
روناک با لبخند گفت:
- از دست این استاد، من رو مجبور به چه کارهایی میکنه!
- خب مگه بده؟
- بد نیست؛ ولی من تازه هفت سال عمومیم رو تموم کردم و دارم تخصص میگیرم، وقتی استاد ازم خواهش کرد
کمکش کنم، نتونستم روش رو زمین بندازم.
وارد محوطه شدند که گلبرگ پرسید:
- رتبه کنکورت چند بود؟
- رتبهام 022بود.
تقریبا داد زد:
- چند؟نگاه دانلود رمان قطب احساس |
روناک خندید و گفت:
romangram.com | @romangram_com