#قطب_احساس_پارت_213
به خاطر حرف کوروش زیبایی باغ در نظر ترلان کمرنگ شده بود.
صندلی عروس و داماد کنار استخر قرار داشت، یک استخر زیبا که با گلبرگهای رنگی تزئین شده بود.
ترلان کنار استخر ایستاد و گفت:
- خیلی هم جای بدی نیس.
کوروش روی صندلی نشست، پاهایش را روی هم انداخت و گفت:
- خوب هرکس یه سلیقهای داره.
- خب آره، یه دوستی دارم خیلی سلیقهاش از تو بهتره.
- دختره یا پسر؟
- پسر.
کووروش سرش را با تمسخر تکان داد و گفت:
- پس الان کجاست؟
- چی؟نگاه دانلود رمان قطب احساس |
- این دوستتون الان کجاست؟ چرا با اون نیومدین؟
شانهای بالا انداخت و گفت:
- چون دوستش نداشتم.
کوروش با شیطنت گفت:
- یعنی من رو دوست داری؟
ترلان کفشش را درآورد تا به سمتش پرت کند که پایش لغزید و درون آب افتاد.
صدای جیغش در داد کوروش گم شد.
romangram.com | @romangram_com