#قطب_احساس_پارت_206
- ساسان چرا همچین کاری کرد؟
- نمیدونم؛ ولی واقعا دوست دارم بدونم.
تقریبا از شهر خارج شده بودند که کوروش پرسید:
- راستی عروسی کی هست؟
- دوستم پریا با پسر رئیس دانشگاه.
- اوه عجب کسی.
ترلان سر تکان داد و گفت:
- آره دیگه، بین دوستهام فقط من ترشیده شدم، اونها که کیس خوب خوب دارن!نگاه دانلود رمان قطب احساس |
کوروش طور خاصی نگاهش کرد که ترلان گفت:
- چیه خب؟
- هیچی برام جالبه که این قدر راحت حرف میزنی، دخترهای دیگه دوست ندارن جلوی یک پسر این طوری صحبت
کنن.
- وای یعنی باز هم سوتی دادم؟
صدای خندهاش بلند شد:
- تو دختره بانمکی هستی.
- ناراحت نمیشم، راحت بگو دلقکم.
- نه من کی این رو گفتم؟
- همین الان، به طور غیر مستقیم، مثل اینکه من الان بهت بگم چقدر مدل موهات بده؛یعنی اینکه تو چقدر زشتی.
- وای چه فرهنگ لغات پیچیدهای! حالا این که گفتی مثال بود یا واقعی؟
romangram.com | @romangram_com