#قطب_احساس_پارت_202

بنیامین پرید در حرفش:
- الان چی؟ گلبرگ قبلا میتونستم تحمل کنم چون مجبور بودم؛ اما الان تو هواییم کردی، دیگه نمیتونم تنها باشم،
میخوام صدای خندههای تو توی این خونه بپیچه.
میخوام زود بچهدار بشیم، وای فکرش رو بکن، من پدر بچههایی بشم که دوستم دارن و دوستشون دارم، با هم
بزرگشون کنیم، دوست دارم اولین بچهمون دختر باشه، موهاش رو دم موشی ببندم، لباسهای عروسکی تنش کنم و
تمام روز رو باهاش بازی کنم.
گلبرگ از حرفها و رویاهایی که بنیامین میگفت غرق در لذت شد و با لبخند گفت:
- وای چقدر جلو رفتی، صبر کن، یواش یواش.
بنیامین با هیجان گفت:
- تو من رو به خوشبختی میرسونی، قبول کن خانومم، قبول کن تا برات یک عروسی بیمانند بگیرم و بیارمت توی این
خونه.
چه میتوانست بگوید به این چشمهای مشتاق؟!
لبش را با زبانتر کرد و گفت:
- هر چی تو بگی.
میتوانست برق شادی را در چشمهایش ببیند.
گلبرگ لبخندی به پهنای صورتش زد و گفت:نگاه دانلود رمان قطب احساس |

- وای چقدر کار دارم، باید برم دنبال تالار، راستی باغ دوست داری یا تالار؟
- باغ دوست دارم.
- باشه هر جور تو بخوای.

romangram.com | @romangram_com