#قطب_احساس_پارت_201
روی کاناپه نشست و سرش را میان دستانش گرفت و گفت:
- گلبرگ این رو تو گوشت فرو کن، تو تا همیشه ماله منی، هیچ وقت به هیچ قیمتی از دستت نمیدم.
گلبرگ نگاهش را اطراف خانه چرخاند و جوابش را نداد، تازه فرصت کرد خانه را ببیند.
خانه بزرگ و قشنگی بود، خیلی بزرگتر و قشنگتر از خانهی خودشان.
صدای بنیامین را شنید:
- بعد از مدتها این اولین باریه که کسی اومده تو این خونه، دوستش داری؟
- آره خیلی قشنگه.
- گلبرگ
- جانم؟
لبخند محوی زد و گفت:
- دوست دارم تو این خونه با هم زندگی کنیم.
- به وقتش.
بلند شد و گفت:
- وقتش کیه؟
- هر وقت عروسی کنیم.
- خب پس چرا معطلیم؟ تا آخر همین ماه عروسی کنیم.
- وای چه عجله ایه!نگاه دانلود رمان قطب احساس |
- آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام، واقعا به وجودت احتیاج دارم.
- آخه الان که...
romangram.com | @romangram_com