#قطب_احساس_پارت_197
گلبرگ سعی کرد با این فکر که او کار خطایی نکرده است به خودش قوت قلب بدهد.
بنیامین تماس را قطع کرد و دستهایش را به بغل زد.
صدای فرحزاد از کنارش آمد:
- خانم رادان
با نگرانی گفت: بله؟
- تماستون تموم شد؟
صدای بنیامین لرز به تنش انداخت:نگاه دانلود رمان قطب احساس |
- به شما ربطی داره؟
فرحزاد به سمتش چرخید و گفت:
- ببخشید چیزی گفتین؟
- مگه کری؟
گلبرگ فوری گفت:
- بنیامین لطفا بس کن.
بنیامین نگاهی پر از سوظن به او انداخت و گفت:
- تو برو تو ماشین، میام به حساب تو هم میرسم.
فرحزاد با اخم پرسید:
- شما کی باشین؟
- شوهرش
گلبرگ نگاه متعجب فرحزاد را حس کرد.
romangram.com | @romangram_com