#قطب_احساس_پارت_195
- نمیدونم، به هرحال عروسی مختلطه، حق داره سختگیری کنه.
- نمیخوای پیشنهاده دانیال رو بهش بگی؟
- میترسم عصبانی بشه، بعدش هم بیفایدهست، به هرحال اجازه نمیده.
- اما این آرزوی توئه، میخوای به همین راحتی ازش بگذری؟
سمت ماشین رفتند.
گلبرگ جواب داد:
- نمیدونم، فعلا هنگ کردم.
صدای استاد فرحزاد مانع سوار شدن گلبرگ به ماشین شد.
- خانم رادان
به سمتش چرخید و گفت:
- بله استاد؟نگاه دانلود رمان قطب احساس |
استاد نگاهی به ترلان انداخت و گفت:
- میتونم چند لحظه باهاتون خصوصی صحبت کنم؟
گلبرگ نگاه مرددی به او انداخت، نمیدانست قبول کند یا نه!
قبول نکردنش دور از ادب بود، پس سرش را زیر انداخت و گفت:
- بله استاد
فرحزاد به ماشینش که دورتر از دانشگاه پارک شده بود اشاره کرد و گفت:
- بفرمایید.
چند قدمی به سمت ماشین رفتند که گلبرگ گفت:
romangram.com | @romangram_com