#قطب_احساس_پارت_179

گلبرگ گیج نگاهش کرد:
- خوب من چه کمکی میتونم بکنم؟
دانیال این بار گفت:
- بنده پزشکم، همون جا مدرک گرفتم و همون جا هم مشغول به کار شدم.
گلبرگ هیجان زده شد:
- پزشک چی؟
- پزشک مغزو اعصاب.نگاه دانلود رمان قطب احساس |

- اوه حتما خیلی سخت بوده.
- آره بود، حالا میخوام تو بیای و کمک دستم بشی.
متعجب گفت: من؟!
- آره تو.
- اما من که هیچ تجربهای ندارم؛ درثانی دانشجوام.
- مشکلی نیست، فقط میخوام کمکم باشی.
- نمیدونم چی بگم.
- فقط قبول کن.
با یادآوری این که بنیامین میانهی خوبی با دانیال ندارد با ناراحتی گفت:
- نمیدونم؛ باید با بنیامین مشورت کنم.
- به اون چه ربطی داره؟ تو باید قبول کنی.
بلند شد و خیلی جدی گفت:

romangram.com | @romangram_com