#قطب_احساس_پارت_178
- کارتون که تموم شد بیا اتاقم، کارت دارم گلبرگ جان.
و از اتاق بیرون رفت.
گلبرگ لبش را گاز گرفت و همان طور که بالا و پایین میپرید گفت:
- آبروم رفت، آبروم رفت، آبروم رفت
بنیامین با صدای بلند خندید و گفت:
- گـ ـناه که نمیکردیم، بیا بشین اینجا.
خودش روی کاناپه نشست و به کنارش اشاره کرد.
گلبرگ حرصی نگاهش کرد و گفت:
- اولا شما دور لبت رو پاک کن که قرمز شده، ثانیا من میرم پیش عمو تا بیشتر از این آبروم نرفته.نگاه دانلود رمان قطب احساس |
و قبل از اینکه بنیامین اعتراضی کند از اتاق خارج شد.
وارد اتاق عمو شد و با دیدن دانیال متعجب گفت:
- شما هم اینجایین؟
بلند شد؛ مثل همیشه تعظیم کوتاهی کرد و گفت:
- سلام بانو
- اوه ببخشید، سلام.
عمو به صندلی اشاره کرد:
- بشین گلبرگ جان
روی صندلی مقابل دانیال نشست که عمو ادامه داد:
- دانیال تصمیم داره کارش رو از آمریکا بیاره ایران و دیگه برنمیگرده اونجا.
romangram.com | @romangram_com