#قطب_احساس_پارت_173

- سلام نفسم، کجایی؟نگاه دانلود رمان قطب احساس |

- دانشگاه.
- پاشو بیا شرکت دلم برات تنگ شده.
- ما که دیروز هم رو دیدیم.
- وای که طاقت یک ساعت دوریت رو ندارم.
- باشه زود میام.
- پس منتظرتم نفسم.
- فعلا خداحافظ.
- خدانگهدار.
تماس را قطع کرد.
پریا به شانه ترلان زد و گفت:
- تو این یک ماهی که عقد کرده ترگل ورگل شده، آقاشون حسابی تحویلش میگیره ها.
گلبرگ لبخند خجلی زد و همانطور که کولهاش را روی شانهاش میانداخت گفت:
- من دیگه میرم.
ترلان: بله دیگه؛ آقاتون احضارتون کرده.
پریا: فردا دانشگاه میای؟
- چارهی دیگهای هم دارم؟ نمیخوام فرحزاد حذفم کنه.
- اون بدبخت عاشق که هنوز نمیدونه تو ازدواج کردی.نگاه دانلود رمان قطب احساس |


romangram.com | @romangram_com