#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_279
-حالا دیگه محل نمیذاری آره؟؟
پشت چشمی نازک کرد و با حالتی که لباش و قلوه ای کرده بود تا خندش و قورت بده
گفت:
-ا؟؟ اومدی نفهمیدم شرمنده
آره جون عمه جونت من و ندیدی باشه خانوم کوچولو نشونت میدم.
محکم تو بغلم فشارش دادم ، بردمش تو اتاق خودم و انداختمش رو تخت یک نفره ،
شروع کردم به قلقلک دادنش ، انقد قلقلکش دادم و اون جیغ کشید که بیخیال
شدم ، لباسش بالا رفته بود و شکمش دیده میشد ، دامنشم که انگار اصلا چیزی
تنش نیست ، منم هیز زل زده بودم به لباس زیرش ، رد نگام و گرفت ، یک تو سری
خوشگلی بهم زد و خودش و مرتب کرد ، خودم و انداختم روشو بوسیدمش .
آیناز:
وای داشتم میمردم انقدر قلقلکم داده بود که دیگه جونی تو بدنم نمونده بود ، وقتی
خوب حرصش و خالی کرد کنار کشید ، چند تا نفس عمیق کشیدم و بهش نگاه
کردم ، پسره بیشعور زل زده بود به چیزای خصوصیم ، شیطونه میگه بزنمش ، و یک
تو سری خوشگل نثار سرش کردم که آخش در اومد ، چشاش و باریک کردو خودش
انداخت روم:
-اوه ...له شدم ، پاشو از... ..
دیگه محلت حرف زدن نداد ، خیلی داشتم خودمو کنترل میکردم که همراهیش نکنم
، سعی میکردم از خودم جداش کنم ولی مگه میشد این هیکل دو تنی رو تکونش
بدی....
درحال فکر کردن بودم که تا قبل از اینکه کار دست خودم بدم از دستش خلاص شم
که صدای گوشیم بلند شد ، خوشحال ازش فاصله گرفتم.
سریع از تخت پریدم پایین که صداش و بلند کرد:
-این بارو در رفتی ولی دعا کن دفعه بعد گیرت نیارم وگرنه...
دیگه صداش و نشنیدم بجاش صدای جیغ یاسی تو گوشم پیچید با ترس گوشی رو
از گوشم فاصله دادم:
-وایییییییییییییییییییییییییییییییی آینازی خوش خبری بدهههههههه
-چته یاسی ترسوندیم چرا داد میزنی
romangram.com | @romangram_com