#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_276

به دیدن سهیل رفتم ، دوباره جای دریاچه ، اینبار سکوت کردم و کنارش نشستم یک
ربع بدون هیچ حرفی گذشت صداشو شنیدم رسا و زیبا ولی پر از غم:
-خیلی وقته منتظر اومدنتم ، نمیخوای شروع کنی؟
با بهت برگشتم طرفش که نگاهش به آب بود ، چندثانیه ای نگاش کردم ، شروع
کردم:
-تو کافی شاپ اون زن واسم گفت ، گفت از شوهر من ، از مردی که عاشقش شده
بودم ، گفت باهم تو یک دانشگاه درس میخوندن ، گفت عاشق مرد من شده بوده
ولی همخونم بهش محل نمیذاشته ، میگفت رفتاراش ، زیباییش هیچ کدوم روی
شوهر من تاثیر نداشته .
تا اینکه اون زن از یک وسیله استفاده میکنه وسیله ای برای رسیدن به عشقش ، و
اون وسیله بهترین دوست و برادر همخونم بود .
بهش نگاه کردم ، چشاش و بسته بود و تو خودش جمع شده بود ، ژاکتم و از تنم در
آوردم و روی شونه هاش انداختم چشاش و باز کرد برای ثانیه ای نگام کرد ، بدون هیچ
حسی فقط نگاه ساده و تهی از هر حسی.
از جام بلند شدم روبروش روی زمین نشستم وگفتم:
-اون استفاده کرد از یک دوست ، باهاش دوست شد ، تا به کسی که دوست داره
برسه ، ولی شوهرم عذاب میکشید که دوستش اینجا وسیله قرار گرفته . قبل از
ازدواجش با اون پسر ، با اون برادر ، اون زن دوباره به همسرم گفت ، گفت که اگه با
من باشی دوستت و بدبخت نمیکنم ولی حرف اون هم یکی بود ، اگه زندگی برادرم و
داغون کنی زندگیت و داغون میکنم.

زندگی اون برادر داغون شد ، چون اون مرد با زن بهترین دوستش قرار گذاشت بهش
گفت با دوستم بهم بزن بیا بامن و اون زن هم همه چیز و نابود کرد ، زندگیش و
مردی که بی نهایت دوسش داشت.
حالا اون زن شده واسم رقیب ، نمیتونم ببینم شوهرم باکسی غیر از من باشه ، اون
زن و دیدم برای بار سوم تو خونم ،با شوهرم ، اون زن وقیح شوهر من و شوهر خودش
خطاب کرد ومن شکستم برای بار هزارم.
اشکام روون شد ، هق هق میکردم از شکستن قلبم از اینکه نمیدونستم با زندگیم
چیکار کنم صداش و شنیدم ، قیافش و دیدم از بین اشکام:

romangram.com | @romangram_com