#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_268

پایین کردن ، دامن فون کوتاه نقره ای ، بلیز نقره ای که دو بند میخورد و آستیناش از
سر شونه شروع میشد و حریر بود ، جلوی سینش هم نگین نقره ای داشت.
نشست روی مبل و منتظر به من و لباسای دستم نگاه کرد:
-بپوشش دیگه
ا؟؟؟ نه بابا جلو تو بپوشم دیگه چی ، مرتیکه پروو
وارد حموم شدم پشت در پوشیدمشون ، از حموم بیرون اومدم ، نگاهش رو هیکلم
چرخید ، بالذت نگام میکرد ، با خنده از جاش بلند شد ، نگاه بی تفاوتم هنوز روش
بود ولی توجهی نکرد،دستم و گرفت و روی کاناپه کوچیک جلو آینه نشوند.
نرم موهام و برس میکشید،موهای بلند و یک دستم تا کمرم میرسید، دوباره قلبم
ضربان گرفت ، دوباره داشت من و مسخ میکرد ، یادمه یک جا خوندم دختر باس
بذاره عشقش موهاش و شونه کنه . آرتام خیلی دیر یاده این یکی زنت افتادی چیزی
تا پایان قرارمون نمونده.
برس و رو میز گذاشت ، با چشاش تو لوازم آرایش روی میزم دنبال چیزی میگشت.
رژ قرمز جیگری رو برداشت ، روبروم رو زمین نشست و من و به سمت خودش
برگردوند ، نگاه اون به لبام بود و نگاه من به چشاش.

دستش لرزید فقط یک لحظه و من این و فهمیدم ، دستش نرم رژ و رو لبم
میکشید،نه یکبار ، نه دوبار ، نه سه بار ، کشید اونقدر کشید که خودش خسته شد
، آب دهنش و قورت داد نگام روی اپی گلوتش ثابت موند.
ولی نگاه اون روی لب هایی که از قرمزی زیاد برق میزد ، بلند شد ، خیلی کلافه بود ،
اپی گلوتش هی بالا پایین میرفت؛ بلند شد و من و تو بغلش کشید خیلی ناگهانی ،
خیلی سریع ، و خیلی با قدرت و خشن.
و من دوباره غرق عطر مردانه ای شدم که من و از این دنیا بیرون میکشید.
و اون دوباره بو کشید ، موهایی رو که به دست خودش بعد از مدت ها شونه شده
بود.
آرتام من واسه تو چیه ؟ یک عروسک ؟ تو زندگیت چه نقشی دارم؟ یک وسیله؟
آرتام تو هم دوسم داری؟
ولی تمام این حرفا مثل همیشه تو ذهنم بود.
-یکروز بهت میگم که تو واسه من چی؟ تو زندگیم چه نقشی داری؟

romangram.com | @romangram_com