#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_267
میلی متری با در طرف من بود ، یکبار دیگه نجاتم داد.
تو اتاقش بودم ، تو ویلاشون ، بهم گفت مثل دخترای دیگه فقط با حربه های زنانه
میتونم جذبش کنم بهم برخورد خیلی.
کنار دریا بودیم، هه سر یک شرط و غرور بیخود قرار گذاشتیم هرکی زودتر عاشق شد
باخته ، یک سال زندگی مثل دوتا همخونه . قبول کردیم جفتمون ، قرار شد من
باختم تا آخر عمرم کنیزش شم ، اگه اون باخت کل زندگی و سرمایش و بهم بده .
نفس عمیقی کشیدم ، خیره بودم به دریاچه ، به صورتم دست کشیدم ، اشکای
سردم رو گونم بود ، اسفند بود ولی هوا کمی سوز داشت.
از جاش بلند شد ، با نگام بدرقش کردم ، رفت ،بدون هیچ حرفی، حتی نگاهی.
رفت و من و کنار دریاچه ای که کمی از سنگین قلبم و سبک کرده بود تنها گذاشت.
خونه تنها بودم ، جای همیشگیم روی تخت نشسته بودم ، تو این چند وقت
نتونسته بودم خوب درس بخونم ف درسا سنگین شده بود ، کتابا دورم بود ولی مگه
میتونستم تمرکز کنم . با چه عشقی عمران و زدم ، با چه خوشحالی این رشته رو
انتخاب کردم .
ولی حالا رشته و شغلم که هیچ ،آینده و زندگیم داره به فنا میره.
صدای ماشین آرتام و پشت بندش صدای در، خیلی زود اومده بود ولی حوصله
کنکاش تو این موضوع و هم نداشتم.
صدای در اتاقم بلند شد
-دربازه
دروباز کرد، هه قیافش از من خسته تر و داغون تر بود ،کو اون کروات اسپرتش؟ کو
اون نگاه سردش ؟ هردومون عوض شدیم.
-ناهار گرفتم ، گفتم اگه به تو باشه گرسنه میمونی ، بیا بخوریم ، میخوام برم شرکت
پس میدونه حالم و میفهمه حتی حوصله خودمم ندارم. به خاطر من اومده؟
از جام بلند شدم ، نگاهش رو لباسام چرخید، شلوار نخی سرمه ای، تی شرت اسپرت
سرمه ای . رو چشام ثابت موند ، قبل از اینکه از اتاق خارج شم دستم و گرفت،با
عصبانیت زل زدم تو چشاش که من و برگردوند تو اتاق:
-نمیخوای اول لباست و عوض کنی؟
نگاهی به لباسام کردم ، برگشتم نگاش کردم که به سمت کمدم رفت، بعد از کمی بالا
romangram.com | @romangram_com