#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_256
با صدای در بهم نگاه کرد عمیق ، لبخند زوری رو لبم آوردم و خودم و رو مبل
انداختم:
-چطوری؟بهتری؟
سرم پایین بود وقتی جوابش و نشنیدم سرم و بالا آوردم ، خیره و دست به سینه نگام
میکرد:
-کجا بودی؟ چرا خیسی؟
-بارون میومد دیگه خیس شدم
-فقط تیکه دوم سوالم و شنیدی ؟ پرووو بیشعور مریضه بازم قلدوری میکنه
از جام بلند شدم و به سمتش رفتم با چشای ریز شده نگام میکرد روش خم شدم ،
بدون هیچ تکونی فقط نگام میکرد:
-رفته بودم دور دور فرهاااااااااد
اول با تعجب نگام میکرد ، ولی یکهو چشاش عصبی شد ، سریع رفتم عقب -یا
میای جلو یا هرچی دیدی از چشم خودت دیدی دختره خیره سر
-اوه اوه منم اومدمممممممممم
یکم خودش و رو تخت کشید که خندیدم و قدمی عقب رفتم که نمیدونم این پایه
میز کجا بود که خوردم بهش از پشت برگشتم، انقدر بد با ابسن افتادم که علاوه بر
لگنم ، ستون مهره هام هم شکست ، با درد رو زمین نشسته بود و ناله میکردم ،
صدای خنده بلندش باعث شد سرم و بلند کنم ، موهام و از تو صورتم کنار زدم و
نگاش کردم -دست و پا چلفتی
-خودتی
-تویییی
-میگم توییی
-با شوهرت جرو بحث نکن
یکی من میگفتم یکی اون ، آخرم خسته شدیم هم اون خوابش برد هم من رو مبل
خوابیدم.
امروز قرار بود مرخصش کنن ، خودش خیلی خوشحال بود ، از صبح باهام خوش
رفتاری میکرد ، هی خانومم خانومم میکرد . طوری که باورم شده بود خانوم خونش
فقط منم...
romangram.com | @romangram_com