#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_257

------------------
8روزی بود که آرتام خونه بود ، از فردا میخواست بره شرکت ، هرچی بهش گفتم بذار
من چند روزی رو بجات برم نذاشت ، نمیفهمیدم دلیل این ممانعتش چیه ، و واقعا
از دستش حرص میخوردم.
تو این 8روز تا تونست گربه رقصونی کرد، هر غذایی جلوش میذاشتم ناز میکرد این و
نمیخوام ، این چیه درست کردی شوره ، اه من از این غذا بدم میاد ، هرکی این و
میدید فکر میکرد خانوم حامله به غذا های من ویار داره...
بیشعوووووووور، امروز میخواستم غذایی جلوش بذارم که مامان جونشم واسش
نپخته . فسنجوووووووووووون -آیناززززززززززززززززززززززززززز کوفت آیناز
-بلههههههههههههههههههههه
-من گرسنمه پس غذا چیشد
-آرتام به خدا میام میزنمتا.
اطفاری آورد و با ادا و اصول گفت:
-وااااااااااااااااااا ، دیگه دستت روم بلند نشده بود که میخواد بشه خداروشکر ،
ایییییییی خدا ، خودت شاهد باش این بندت مظلوم واقع شد.
-کوفت
-حالا غذاتون چی هست مادمازل بوش که بد نیست

-هه بد نیست عالیه ، هیچ کس لیاقت نداشته همچین غذایی رو میل کنه اونم از
دست من ، البته توهم لیاقت نداری ها دارم بهت افتخار میدم
-بلههههههههه بر منکرش لعنت
چند دقیقه ای درحال کار بودم ، داشتم سالاد درست میکردم که صدای آهنگ
قشنگی بلند شد:
دست من نیست هرروز میگم دوست دارم مثل هر روز امروز میگم دوست دارم با تو
دلم خوشه ، هرچی میخواد بشه یک نفر عشق تو ، همیشه یادشه
سریع به سمتش برگشتم که دیدم به اپن تکیه داده و دست به سینه با لبخند نگام
میکنه.
هههه قلبم رو تکراره همیشه دوست داره حالا که میگی آره انگاری هواتو دارههه
بیقرارهههههههههه به قلبت راست میگه هرچی دلش خواست میگه من و تو باهم

romangram.com | @romangram_com