#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_248

تمام زندگیم مال تو ، تو بگو ولی من که زندگیت و نمیخوام من خودت و میخوام غرغر
میکردم ولی نه دیگه تو دلم بلند بلند:
-جواب نمیدی چرا با دیوار که حرف نمیزنم؟ چرا باز دوباره اون پوزخند معروفت و رو
لبت نمیبینم؟ چرا نگاه سردت و تو چشات نمیبینم؟
-...
-اه آرتام با تو ام ها چقدر میخوابی پاشو دیگه الان 2ساعت از عملت میگذره تو
هنوز خوابی؟؟ رود تختش نشستم ، سرم و رو سینش گذاشتم:
-دکتر میگفت عملت خوب پیش رفته باید بهوش بیای الان دیگه ، پس چرا نمیای ؟
نمیبینی همه دارن واست دعا میکنن .
اشکام رو گونه هام میریخت ولی فقط میریخت بدون هیچ صدایی چشام و بستم:
-تو که قلبت داره گوم گوم میکنه ، یعنی هستی ، پس چرا چشات و بستی ؟ میخوای
واست یک شعر بخونم؟ چشم حسودا کور بشه چه انتخابی کردم ؟ امشب یک تیکه
ماه شدی دور چشات بگردم واژه به واژه خط به خط من به تو فکر میکردم
که این ترانه قشنگ و به تو هدیه کردم

....
بده دستات و به من ماه نقره کوب من با تو جاودانه میشه لحظه های خوب من
دستام تو دست عشقمه دنیا رو من دارم قدر خدای آسمون من تورو دوست دارم با تو
خوشبخت ترین عاشق رو زمینم قسم به تو که تا ابد تویی عزیز ترینم امشب تو اوج
آسمون کنار ماه میشینم
دیگه از دستم در ر فته بود که چند دور واسش خوندم ، فقط میدونم که حالا علاوه
بر اشکام هق هق هم به گریه هام اضافه شده بود.
گریه میکردم و میخوندم ، بوسه ای روی سینش زدم و چشام و بستم ، تو خواب و
بیداری ، بیهوشی و هوشیاری بودم ، که دستایی رو کمرم قرار گرفت ، اخمام تو هم
رفت:
-الان نه خانوم پرستار بذار 6دقیقه دیگه بمونم ، خواهش میکنم
دوباره عقده سرباز کرد به هیچ وجه نمیخواستم حداقل از این آغوش صامت دل
بکنم.
ولی دستاش نوازش گرانه رو کمرم قرار گرفت.

romangram.com | @romangram_com