#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_242
نفس عمیقی کشیدم گوشی رو تو جیبم گذاشتم ، موتوری از کنارم رد شد ، جلوتر از
من رو ترمز زد ، دو تا مرد قیافه هاشون خیلی خفن بود به سمتم اومدن ، تا اومدم از
کنارشون رد شم ، تیز چاقو رو رو پهلوم حس کردم.
-------------------------\
-بهتره هرچی داری با زبون خوش رد کنی بیاد وگرنه همینجا نفلت میکنم
چاقو رو بیشتر تو پهلوم فرو کرد:
-دیالا دیگه جوجه
دستم و کردم تو جیبم و بایک حرکت با آرنج کوبوندم تو شکمش از درد خم شد ،
سریع برگشتم و با زانو کوبوندم زیر شکمش که افتاد زمین.
با لگد کوبوندم تو دهنش، اصلا حواسم به نفر دومی که روی موتور نشسته بود نبود ،
از پشت گلوم و گرفت ، برگششتم و با مشت کوبیدم تو دهنش.
اومدم ، تا لگدی بهش بزنم که از پشت ضربه ای به سرم خورد و رو زمین افتادم ، تار
میدیدمشون ، به سمتم اومد ،با پا زد تو پهلوم ، نفسم بند اومد.
دستش و تو جیبم کرد و پولام و در آورد ، گوشیم تو جیب شلوارم بود:
-یالا الان یکی میرسه
-اه لا مصب شلوار واموندش تنگه در نمیاد
زانوم و بالا آوردم و کوبوندم تو دهنش که ناله ای کرد و افتاد ، نفر اول که هیکلی تر
بود چاقوشو زیر گلوم گذاشت:
-اوه جوجه دور برداشتی ، یا اون گوشی واموندت و میدی یا تضمین مضمین نمیکنم
زنده بمونی
با اینکه کمی ترسیده بودم ولی به هیچ وجه حاضر نبودم گوشی رو که عکسای آیناز
در هر حالتی توش بودو بهش بدم.
اومدم لگدی بهش بزنم که پام و گرفت و چاقوش و تو پهلوم فرو کرد از درد نفسم بند
اومد ولی بازم مانع شدم . تو دهنم کوبید ، صدای آژیر پلیس بلند شد.
آیناز:
اه کی این وقت شب داره زنگ میزنه ، از تخت بلند شدم و به سمت گوشیم رفتم ،
اسم آرتام روشن خاموش میشد ،به ساعت نگاه کردم نزدیکای صبح بود ، نکنه
اتفاقی واسش افتاده، با ترس اتصال و زدم:
romangram.com | @romangram_com