#غرور_عاشقان_پارت_110

پوزخندی زدم و گفتم : « هر امامزاده یک شمع نذر می کنم که برود. حالا ناراحت باشم؟ تو چی ؟ خیلی ناراحتی؟»

نگاهش را دور حیاط چرخاند و گفت:« ای همچین.»

« راستی فرحناز به بهرام گفتی که دوستش داری؟ راستش را بگو بدجنس!»

« زیر زبانم را می کشی؟»

« نه به خدا ، کنجکاو شدم. به من اطمینان نداری؟»

« راستش رو بخواهی گفتم.»

« خب؟»

« گفت اشتباه کردم و دیگر به او فکر نکنم . گفت دوست ندارد نه به کسی وابسته باشد نه کسی به او وابسته باشد.»

« یعنی چه؟ منظورش چه بود؟»


romangram.com | @romangram_com