#غروب_خورشید_پارت_241
آتوسا-گوش کن...وخودش ساکت شدو فقط صداي داد ونعره ي يه نفربه گوش ميرسيد..کمي که
دقت کردم فهميدم آرياست....آريــــــــا؟؟؟؟
صداي دادش وشکستن وسايل ميومد وهمراهش صداي سميرا جون آقاامير که سعي داشتن
جلوشو بگيرن..
اشک هام شروع کردن به ريختن..
من-آتوسا توروخدا بگو چي شده
آتوسا-خورشيــــد..آريا از دست رفت...
بعدازمکث کوتاهي گفت-به خاطر...به خاطر ازدواجت..به خاطراينکه ازامشب ديگه مال
آريانيستي...
وشدت گريش بيشتر شد...
آتوسا-خورشيد آريا داره دق ميکنه..يه دفعه از خواب پريد وباصداي بلندي شروع کرد به داد
زدن..مامان وبابا هم نميتونن جلوشو بگيرن..
خدايا!!!من چه کارکردم..آريا داره به خاطر چيزي که غيرممکنه زجرميکشه..کاش ميشد بهش بگم
واقعيت رو..کاش ميشد بگم تاآروم بگيره...ولي حيف
آتوسا-خورشيد..جواب بده..چيزي بين تووسپهر هست?
نميتونستم حرفي بزنم..حتي توان دروغ گفتن روهم نداشتم..
آتوسا-خورشيد جواب بده
ميون هق هق گريم گفتم-آتوسا مراقبش باش..فقط همين
romangram.com | @romangram_com