#غروب_خورشید_پارت_240


بردم سمت زيپ پشت تا بازش کنم ولي نشد...دستم بهش نميرسيد..

اه خورشيد زيپو باز کن...کارات چه معني داره?هاااان?

باعصبانيت دستمو دوباره سمت زيپ بردم که ايندفه بازشد..لباس رو سريع عوض کردم..حوصله

دوش گرفتن نداشتم هرچند که آرايشم هم ساده وموهام هم زياد روش کارنشده بود..آرايشمو

پاک کردم...سپهر ميگفت مامانش دست به سرکرده خانواده شون رو که نياز به پاتختي

نيست...چراغ روخاموش کردم خوابيدم.......

نميدونم ساعت چند بود که باصداي زنگ موبايلم از خواب پريدم..بادست دنبالش گشتم روي

عسلي کنارتخت..بالاخره دستم بهش رسيد..بدون اينکه نگاهي به شمارش بندازم،جواب دادم...

من-بله

صداي گريه ي يه دختر از پشت تلفن ميومد..گريش هق هق مانند بود..نتونستم تشخيص بدم که

کيه!

نگاهي به شماره انداختم...آتوسا بود..دستپاچه شدم..سريع جواب دادم

من-آتوسا چراگريه ميکني?

امااون فقط داشت گريه ميکرد..ترسيده بودم..خيلي..

تن صدام رو کمي بالابردم وگفتم-آتوسا ميگم چي شده

ميون گريه گفت-خو...خورشيد...آرياموهاي تنم سيخ شدن..

من-آ...آريا چش شده?


romangram.com | @romangram_com