#غروب_خورشید_پارت_225

فشردم..پس همه ولش کردن..آه خدا اون ميخواست باسپهرازدواج کنه..باکسي که باهاش همه جا

رفتيم..باکسي که خورشيد دربارش ميگفت که مهسا چه عشق آتشيني نسبت بهش داره..يعني من

چجور بايد اينارو ميديدم ودم نميزدم..

قاضي-دليل طلاقتون چيه?

من-به دليل مشکلاتي..نداشتن تفاهم واينجور مسائل..و اينکه زنم از کس ديگه اي حامله ست

قاضي با تعجب نگاهمون کرد

قاضي_اما اين کار غير قانونيه.مجازات داره

خورشيد_اقاي قاضي.من و اقاي ارجمند هيچ علاقه اي به هم نداشتيم ونداريم.فقط به اجبار بود

قاضي-اما زياد هم از ازدواجتون نميگذره

حرفي نزديم

قاضي-وکيل داريد?من-ببينيد ميخوايم اين طلاق هرچه زودتر تموم شه...متوجه سنگيني نگاهش شدم ولي..برنگشتم

قاضي_جواب آزمايشتون رو بديد خانم قاسمي

خورشيد بلند شد وبرگه اي دستش داد..قاضي نگاهي بهش انداخت

قاضي_پس پدر بچتون کس ديگه اي هست

چشم هامو بستم..نميتونستم تحمل کنم..چرا اين طلاق تموم نميشد..من نميخواستم از زنم طلاق

بگيرم ولي وقتي ميديدم واسه طلاق چه عجله اي داره ميميرم..خوشجالي اون خوشحالي منم

هست..پس بزار خوشبخت باشه

قاضي_چرا اون همسرتون نيومد?

romangram.com | @romangram_com