#غروب_خورشید_پارت_223
ميکنم..سپهر هرچقدرم تلاش کنه من ماندگاري نيستم....اين نيز نماند.....آريا بالاخره امضاء کرد..حتي نپرسيد چرا من بهش خيانت کردم.هيچي نگفت واين بيشتر منو
عذاب ميده..ميدونم توي خودش شکسته.آخ نن بميرم واون عذاب نکشه
امروز دادگاه داريم..از صبح استرس دارم..ميترسم..از نگاه بي تفاوت و سرد آريا..دارم خودمو واسه
طعنه و چيزايي که قراره بهم نسبت داده شه آماده ميکنم...
تيپم سرتاپا مشکي هست..ميلي به رنگي روشن تر نداشتم..سوار تاکسي شدم ورفتم سمت
دادگاه..هيچوقت فکرشو نميکردم که چنين جايي براي جدايي من وآريا وجود داره...عشق من
نسبت بهش آتشين بود ولي يکي مثل سپهر وپانته آ خودشون آتش بودن
از تاکسي پياده شدم..باقدم هاي کوتاه وارد شدم..تعداد اندکي جمعيت اونجا بودن..اوناهم مثل
من..
ناراحت بودم که روزي که قرار بود آريا از وجود بچش خبردار شه همه چيز خراب شد...بچم هم کم
شانس همانند من..
(از زبان آريا)
کنار آتوسا گوشه اي منتظر خورشيد ايستاده بوديم..مامان هرچي اصرار کرد که بياد اجازه
ندادم..ميدونستم تا چشمش به خورشيد بيفته دادوبيداد ميکنه ولي من نميخواستم خورشيد
ناراحت شه..چکارکنم نميتونستم متنفرشم..دوست داشتم ببينمش..چندوقتي بود نديده
بودمش..دلم واسش تنگ شده بود..اما هنوزم دليل اينکه خيانت کرد رو نفهميدم..واي خدا چي شد
يهو..حتي تصور اون درکنار کس ديگري واسم سخت بود..خورشيد پست حتي به عشق من
فکرنکرد..خدايا اين ها مجازات چي هستن?چه غلطي کردم که نميدونم?سپهر چي داشت که من
romangram.com | @romangram_com