#غروب_خورشید_پارت_222


زنگ بزنم..به جاش بهش پيام ميدم..گوشيمو در آوردم وبهش پيام دادم...

-سلام..آريا چرا خلاص نميکني?نميدونم شنيدي يا نه ولي من دارم ازدواج ميکنم..الان منتظر

طلاق هستم..لطفا همه چيو تموم کن..اميدوارم روزي برسه که پاسخي براي کارام داشته

باشم.ميدونم همش باخودت ميگي چرا?ولي باورکن منم هنوز جواب چراهارو نميدونم..چرا يهو

اينطور شد..فقط ميدونم تقدير بود که همه چيزو يک دفعه اي به بازي گرفت..سپهر پدر بچه

منه..سپهر شکايت ميکنه اگر از بچش جداش کنم.لطفا ولم کن

پيام رو ارسال کردم..ديگه جوني توتنم نبود..حتي ديگه گريم هم نميگرفت..دکتر کلي توصيه کرد

بيشتر به خودم برسم..ولي نميدونم بايد چکارکنم..بايد بزارم زمان بگذره که حداقل سپهربشه پدر

بچم..ولي اي کاش ميتونستيم پدر خودشو داشته باشيم..

صداي مامان به گوش ميرسيد..انگار جيگر کباب کرده بود..گفته بودم خيلي ضعيف شدم واونم اين

چيزارو آماده ميکنه..رفتم ونهارمونو خورديم..

وقتي رفتم توي اتاق ديدم آريا پيام داده:نگران نباش عصر مرخص ميشم حتما برگروامضا

ميکنم..خورشيد خيلي پستي..خيلي عوضي. هستي.چطور تونستي به من خيانت کني..طلاق

ميگيريم وهمه چي تموم ميشه..نميدونم چي توي اين زندگي بهت رسيد فقط هرچي بود ديگه

تموم شد..خدانگهدار

سرد شده..تحمل رفتار واخلاق هاي سردش واسم سخت بود..پنجره رو باز کردم وهوارو با تنفس

به داخل ريه هام کشيدم..سعي ميکردم خيلي سخت نگيرم..فقط ميدونم که من تلاش


romangram.com | @romangram_com