#غروب_خورشید_پارت_216


متنفرشه تا به خاطر نفرتش برگرو امضا کنه

من-نفرت?ازم متنفرشه?بعدش چي ميشه?يعني من تاآخرش اسير دست توهستم?

سپهر-خورشيد زنگش بزن

بغض به گلوم چنگ زد-حرف نميزني?ببين آريا توي چه وضعتيه..

گوشيو قطع کردم..آه آريا..حيفي تو..کاشکي هيچوقت توي زندگيم نميومدي..حتي به ذهنم هم

نميگنجه که بايد چکارکنم..

انقدر اشک ريختم که همونجا خوابم برد.......

صبح وقتي چشم بازکردم ساعت01بود..بلندشدم ورفتم توسالن..مامان داشت صبحانه ميخورد..

مامان-بيا بخور

من-ميل ندارم

مامان-بيا بحور بايد تقويت شي..ببين خودتو رنگي به روت نيست

يه دفعه يادم افتاد به بچم..اون بايد تقويت شه..رفتم سرميز که به خاطراون يکم بخورم..همين

که چشمم خورد به سفره اشتهام بازشد..کلي خوردم..اول مامان تعجب کرد ولي بعد گذاشت پاي

اينکه چندروزه چيزي نخوردم...

بعداز صبحانه رفتم دوش گرفتم...اومدم بيرون يه شلوار ورزشي مشکي وتاپ رکابي مانند

سفيدپوشيدم..مامان اومد توي اتاق..روي تخت نشست منم کنارش

مامان-ميخواي چکارکني?


romangram.com | @romangram_com