#غروب_خورشید_پارت_213

عکس العملي نشون ندادم....آريا يه دفعه قطره اي از چشمش چکيد...اون قطره اشک جيگرمو

خون کرد...مرد من اشک ريخت...بميري خورشيد...

آريا-خورشيدم چي ميگي?مگه ماچه مشکلي داريم?هان?منکه خيلي دوست دارم...توهم

همينطور..تازه خوشبختم هستيم...پس مشکلت چيه

اون ميگفت وهردومون گريه ميکرديم..ازگريه اون من بدتر ميشدم

آريا-خورشيد حرف بزن

من-آريااااايه دفعه دادکشيد-خفه شــــــــو آشغال زبونتو ببر...

گلومو فشردو گفت-بگو که دروغه کثافت...بگو...بگو نميخواي ولم کني

هق هق گريه من وصداي داد وگريه آريا کل بيمارستانو برداشته بود...همه اومدن داخل...سعي

ميکردن آريا رو جدا کنن ولي نميشد..آريا يه دفعه ولم کردو محکم تو بغلم گرفت...بلندبلند گريه

ميکرد ومن بي صدااشک ميريختم...

آريا-خورشيد بگو شوخي ميکني عشقم...بگو که عاشقمي

من-آريابخدا واسم سخته ولي..بايد برم...اين زندگي ديگه جايي واسه من نداره...اين دنيا ديگه

خوشبختي واسه من نداره...

آريا نعره کشيد-چرااااا?بگو دردت چيه?ازش جدا شدم...

سرمو تکون دادم وازشدت گريه جلوي دهنمو گرفته بودم...همه داشتن باتعجب نگاهمون

ميکردن...روبهشون گفتم-منو ببخشيد

وروبه پانته آ گفتم-مراقبش باش

romangram.com | @romangram_com