#غروب_خورشید_پارت_210


کردم.مامانم...ماماني که هميشه پشتم بود..هميشه بالاي سرم بود...

وبعد سپيده..دوستي که هميشه پشتم بود..مثل يه خواهر واسم بود..

وبعد ماهان...برادري که مثل کوه پشتم بود..کمکم کرد براي رسيدن به آريا

وبعدنيما...کسي که توي شرايط بد زندگيمون کمکم کرد...کسي.که پشت آرياي من بود..

وبعد آتوسا...خواهر آريا...کسي که ذوق داشت براي ازدواج ما..کسي که خانوميتش نشون دهنده

کرد بودن آرياست

وبعد مهسا..خواهري که هميشه باهام بود..باهام دردودل کرد...از درد عشقش نسبته به سپهر

گفت..ولي من چي...دارم بهش بدترين ضربه اي که ميتونه بخوره روميزنم..

آه خدا..من چطورميتونم اينارو از دست بدم..

خيلي سخته...

آتوسا-خورشيد خوبي?يه جوري شدي

دستامو به سمت مهسا باز کردم...فهميد...اومد توي آغوشم...اشک ريختم..بغضم داشت خفم

ميکرد..چشمامو بستم و باتموم وجودم حسش کردم..چشمام دوباره بسته شد...به خاطر اين

بودکه پرستارا دتروي قوي بهم زده بودن...ولي کاش بيدار نميشدم..يا وقتي بيدار ميشدم همه چي

درست شده باشه...ولي.......

وقتي چشم بازکردم فقط مامان وخاله بالاي سرم بودن...

من-چندروزه بيهوشم?خاله-ديروز دوباره بيهوش شدي...روي هم ديگه5روز توي بيمارستاني..دکترگفت حالت خوب


romangram.com | @romangram_com