#غروب_خورشید_پارت_208


رفت..حال بارداريم جدا اين جالمم جدا...جايي رو نتونستم ببينم..اومدم دستمو به جايي بگيرم که

لباسي توي دستم اومد وهمين که اومدم بگيرمش افتادم روي زمين وديگه چيزي نفهميدم..فقط

ميدونستم حالم خيلي داغونه..خيلي

وقتي چشم بازکردم توي يه اتاقي بودم...کسي توي اتاق نبود..نميتونستم بلندشم...همونطور

خوابيده به حال خودم بچمو آريا اشک ريختم..صداي گوشيم بلندشد..يه نفرداشت زنگ ميزد..از

توي جيبم بيرون آوردمش..سپهر عوضي بود...جواب دادم

من-خدا لعنتت کنه..اخه تو چه جور انقدر بيرحمي..چرا انقدر بدجنسي کثافت

سپهر-خورشيد..نميخواستم اينجور شه ولي تقصير خودته..هراتفاقي واسش بيوفته تقصير

توهست..من بهت گفتم فقط سه روز...

من-کثافت من چطور ولش کنمسپهر-ببين خورشيد..فقط گوش کن..يه راه فقط مونده...الان يه نفر از طرفم داخل

بيمارستانه...اگر جوابمو ندي آريا ميميره..

حرفي نميزدم فقط گريه ميکردم...

سپهر-همين حالا جواب بده چون قطع کردم زنگ ميزنم به اون....از آريا طلاق ميگيري وبامن

ازدواج کني?

خدايا من چکار کنم...چطور از کسي تمام زندگي منه بگذرم...

صداي فريادش بلندشد-آره يانه?

من-باشه...باشه خدالعنتت کنه...باشه کثافت..باتوي آشغال ازدواج ميکنم..


romangram.com | @romangram_com