#قربانی_یک_بازی_احمقانه_پارت_296

اون موقع هم داشت بهم می گفت می خواد یه داستان دیگه ازمون بنویسه. این دفعه داستان عشق و ازدواجمونو. می گفت داستانمون تیراژ خواننده هاشونو می ترکونه. بهمون می گفت زوج سال !

سهیل با لبخند گفت: ایشالله همونجوری که خودش می خواد بشه. هروقت باهاش قرار گذاشتی به منم بگو. می خوام ازش تشکر کنم . من بخاطر داستان قبلیش بهش مدیونم خیلی کمکم کرد

سهیل از آینه ماشین نگاهی به عقب کردوگفت: خب مثل اینکه کنه ها رفتن از شرشون راحت شدیم. حالا چه کاره ایم ؟ کجاها باید بریم؟

ستاره با لبخند گفت: اول باغ ، بعد ......

سهیل حرفش را قطع کردو با تعجب گفت: کدوم باغ ؟!

ستاره هم با تعجب گفت: اِ سهیل ، حواست پرته ها ! باغ گل رز دیگه ! می خوایم عکس بندازیم

- حالا نمیشه نریم باغ بریم آتلیه ؟

- اونجا هم می ریم ولی باغ یه چیز دیگه ست !

سهیل با ناراحتی گفت: اصلاً میدونی چیه من از هر چی باغه بدم میاد ! خاطره بد دارم. باغ ها ما رو از هم جدا میکنن !

ستاره بدون فکر گفت: ولی این یکی قراره ما رو به هم برسونه

خودش از حرف خودش خجالت کشیدوسرش را پایین انداخت.

سهیل لحظاتی با چشم هایی که می درخشید به او خیره شد سپس با دست راستش دست او را گرفت و با شیطنت گفت: حالا که تو می گی می رسونه من حرفی ندارم بزن بریم

romangram.com | @romangram_com