#قربانی_یک_بازی_احمقانه_پارت_295
روانی ... روانیتم !
خدا ما دوتا رو واسه همدیگه ساخته که توی دیوونه رو به جونم انداخته ... همه می گن منو تو دیوونه ایم عشقم هیشکی این دیوونه ها رو هنوز نشناخته
روانی ... روانیتم .........
سهیل یک چشمش به جاده بود و یک چشمش به ستاره. بالاخره طاقت نیاورد و با ذوق گفت: ستاره باورم نمی شه مال من شدی اون موقع که فکر رفتن به سرم زده بود وقتی فکر می کردم تو ممکنه یه روزی مال یکی دیگه بشی دیوونه می شدم
ستاره ابتدا لبخندی ملایم به لب آورد ولی چند لحظه بعد با ناراحتی گفت: سهیل خواهشاً اون روزا رو یادم نیار ! فکر نکن یادم رفته می خواستی بدون اینکه بهم بگی تنهام بذاری و بری. فقط به این دلیل بخشیدمت که بعدش به اندازه کافی تنبیه شدی !
سهیل با دلخوری ساختگی گفت: یعنی من باید یه بار می رفتم اون دنیا و برمی گشتم تا در محضر جنابعالی بخشیده بشم
ستاره که اشک به چشمهایش دویده بودگفت: سهیل تو رو خدا دیگه راجب اون روزا حرف نزن! اون روزا سخت ترین روزای زندگیم بود. هنوزم که بهشون فکر می کنم تمام تنم می لرزه
سهیل که رد اشک را در نگاه او دید سریع گفت: ستاره من غلط کردم تو فقط گریه نکن من دیگه هیچوقت در موردش حرف نمی زنم فقط تو ناراحت نشو. نمی خوام نه امشب و نه هیچ شب دیگه ای ناراحت ببینمت
ستاره به زور لبخند زدوچیزی نگفت.
سهیل برای عوض کردن جو بحث را عوض کرد وپرسید: راستی اون دختره که تو آرایشگاه باهاش حرف می زدی کی بود؟ هر چی فکر کردم یادم نیومد با تو دیده باشمش
ستاره کمی فکر کردوگفت: آهان میترا رو میگی. نمی شناسیش؟ همون دوستمه که داستان باغ رو تو مجله شون چاپ کرد دیگه! برای عروسیمون دعوتش کرده بودم. امروز زنگ زد گفت نمی تونه امشب بیاد. آدرس آرایشگاه رو گرفت بیاد تبریک بگه.
romangram.com | @romangram_com