#قربانی_یک_بازی_احمقانه_پارت_294

ستاره با خنده سرش را برای او تکان داد و سهیل را دید که به طرف او می آید.

دست در دست هم از آرایشگاه خارج شدند و بقیه نیز با دست و جیغ و هلهله آن ها را همراهی کردند.

به خاطر شنلی که روی سرش بود و سنگینی لباس و کفش پاشنه بلندش به سختی و به کمک سهیل راه می رفت که سهیل به یکباره ایستاد.

از زیر شنل دزدکی نگاهی به او انداخت که دید با لبخند به نقطه ای خیره شده است. رد نگاه او را دنبال کردو مادر سهیل را دید که به پدروبرادرش نزدیک شدو هر سه نفرسوار ماشینشان شدند.

دست او را کشیدوگفت: اگه لذت بردن از تصاویر خانوادگیتون تموم شد راه بیفت بریم پاشنه های این کفشه پدرمو درآورد

به کمک سهیل سوار ماشین شد. سهیل هم کنار او نشست و ماشین را به حرکت درآورد.

موزیک شادی فضای ماشین را پر کرده بود و اتومبیل های دیگر هم با سروصدا و بوق های پی در پی آن ها را همراهی می کردند.

* روانی ... روانیتم !

زود باش بگو که من کی تَم ؟

تو همه زندگیمی ... زود باش بگو زندگیتم ... روانی ... روانیتم

روانی ... روانیتم ... عاشق دیوونه بازیتم ... عاشق چشمای رنگیتم ... روانی ... روانیتم

من دیوونه نبودم تو دیوونم کردی ... یه روزی باهام خوبی یه روز باهام سردی ... تا کی هی می خوای بری دوباره برگردی من دیوونه نبودم تو دیوونم کردی

romangram.com | @romangram_com