#قربانی_یک_بازی_احمقانه_پارت_293
- شوهر داری همچین کمی هم از مردن نداره. بدبخت ! من دارم واسه خودت میگم. چون خودم کشیدم می دونم چه درد بزرگیه!
- آره می بینیم چقدرم بهت بد میگذره!
- اصلاً ول کن بابا حالا ما یه بار خواستیم از خودمون احساسات نشون بدیم یکی رو نصیحت کنیم اگه این گذاشت
ستاره با خنده گفت: خاک تو اون سرت با ابراز احساساتت!
در همین لحظه مریم به آن ها نزدیک شد و با کشیدن آهی بدون اینکه چیزی بگوید کنار آن ها ایستاد.
ستاره با عصبانیت رو به او گفت: تو دیگه چته آه میکشی؟ شب عروسیم این که فرستادم قبرستون لابد تو هم عزامو گرفتی!
مریم با ناراحتی گفت: من به مردن تو چیکار دارم. من نگران خودمم. شما دو تا که رفتین سر خونه و زندگی خودتون فقط من بدبخت موندم و حوض ام. تنهای تنها !
نازنین با حرص گفت: تنها ؟! پس اون عرشیا مترسک سر جالیزه ؟
- خب اونم هست ولی دوستای آدم یه چیز دیگه ان !
ستاره لبخند دلگرم کننده ای زدوگفت: قربون دل مهربونت برم. مگه دیگه قراره با هم نباشیم. بهت قول میدم از این به بعدم درست مثل قبل همدیگه رو ببینیم. تازه ایشالله به همین زودی تو هم میری سر خونه و زندگی خودت
مریم با امیدواری گفت: خدا از دهنت بشنوه ستاره جون دست راستت زیر سر من
romangram.com | @romangram_com