#قربانی_یک_بازی_احمقانه_پارت_290

می بینی سکوتم را ؟!

می بینی درماندگیم را ؟!

می بینی نداشتنت چه بر سر فریاد خاموشم آورده است ؟!

می بینی دیگر رویای داشتنت هم نمی تواند تن لرزه های شبانه ام را آرام کند !

می بینی هق هق نگاهم چه سرد بر دیواره ی همیشه جاودانه ی نبودنت مشت می زند ؟!

می بینی ؟!

دیگر شانه هایم تاب تحمل خستگی هایم را ندارد !

دیگر حتی حسرت باران هم نمی تواند حسرت نداشتن تو را کم کند.

دیگر آن قدر بغضم سنگین شده که توان گریستن نیست !

صفحه گوشی را از نظر گذراند و با ناراحتی دوباره آن را داخل کیفش گذاشت.

خانم آرایشگر با لبخند گفت: کی بود ؟ آقا داماده ؟

ستاره کیف را کنار گذاشت و به او لبخند غمگینی زد.

romangram.com | @romangram_com