#قربانی_یک_بازی_احمقانه_پارت_281


ستاره لبخند زدو با شیطنت گفت: کاپیتان فرازمندم هست؟

رویا در حالی که سعی می کرد جلوی لبخندش را بگیرد اخم کردوگفت: اولاً که این مهمونی یه دورهمیه زنونه است که مال مهمانداراست. دوماً آقای فرازمند هنوز کمک خلبانه!

ستاره چشمکی زد و گفت: آهان. حالا میگم واقعاً چی شده که میخوای منو ببری مهمونی؟

- همینجوری بَده میخوام از کنج این اتاق بکشمت بیرون

- خالی نبند رویا من که میدونم مامانم بهت گفته منو ببری

- اصلاً هر چی ، حالا میای یا نه؟

- حالا ناراحت نشو باشه میام. تو برو پایین پیش مامان تا من حاضر شم بیام

در حال انتخاب کردن لباس بودکه تلفنش زنگ خورد. با حواس پرتی آن را جواب داد. ابتدا به جز نفس هایی آرام هیچ صدایی به گوشش نخورد. چند بار الو الو کرد ولی صدایی نیامد دست آخر می خواست تماس را قطع کند که صدایی شنید.

- سلام

به محض شنیدن صدایش ، مانی را شناخت.

- چرا به من زنگ زدی؟


romangram.com | @romangram_com