#قربانی_یک_بازی_احمقانه_پارت_274
و زیر گریه زد. نازنین که از رفتار خود پشیمان شده بود به او نزدیک شد و سرش را در آغوش گرفت و مشغول دلداری دادن به او شد.
* * *
همایون و منیژه وارد بخش شدندو با راهنمایی پرستار از پشت شیشه به سهیل خیره شدند.
منیژه که بی صدا اشک می ریخت، زیر لب گفت: الهی بمیرم واسه پسرم
همایون رویش را سمت دیگری گرفت تا همسرش چشمهای قرمزش را نبیند.
در همین لحظه دو پرستار جوان از اتاق سهیل خارج شدند و چند لحظه ای جلوی در ورودی مکث کردند. یکی از آن ها در حالی که نگاهی به دوروبرش می انداخت رو به دیگری گفت: دختره امروز نیومده؟
دختر دیگرگفت: انگار هنوز نیومده ولی حتماً میاد.
- یعنی واقعاً هر روز میاد؟
- آره دیگه مگه نمی دونی چه اتفاقی براشون افتاده؟
- نه چی ؟
- میگن پسره برای نجات دختره اینجوری شده
- واقعاً ؟؟؟
romangram.com | @romangram_com