#قربانی_یک_بازی_احمقانه_پارت_260

ستاره کمی ترسیده بود ولی بخاطر خونسردی سهیل او هم توجهی به اطراف نمی کرد. بخاطر اینکه خونسرد باشدو حواسش از بیرون پرت شود دکمه پخش را فشار دادو صدای خواننده در ماشین پخش شد.

ستاره با شنیدن آهنگ در جوِ احساسی آن فرو رفت وناخودآگاه به کوه های اطراف خیره شد.

* از دست من میری ، از دست تو میرم ... تو زنده می مونی منم که میمیرم ...

تو رفتی از پیشم، دنیامو غم برداشت ... برداشت ما از عشق با هم تفاوت داشت ...

این آخرین باره ... من ازت می خوام برگردی به این خونه ...

این آخرین باره ... من ازت می خوام عاقل شی دیوونه ...

اونقدر بزرگه تنهایی این مرد که حتی تو دریا نمی شه غرقش کرد ...

من عاشقت هستم اینو نمی فهمی ... یه چیزو می دونم که خیلی بی رحمی ...

همیشه می گفتی شاهی گدایی کن ... ظالم بمون اما مظلوم نمایی کن ...

هر چی بدی کردی پای من بنویس ... نتیجه این عشق بازم مساوی نیست ...

این آخرین باره ............

ناگهان ماشین تعادلش را از دست داد و به چپ و راست منحرف شد. ستاره به سمت سهیل برگشت. چشمهایش که قرمز شده بود توجهش را جلب کردو با نگرانی پرسید: چی شد سهیل ؟

romangram.com | @romangram_com