#قربانی_یک_بازی_احمقانه_پارت_257
- خب معلومه از دوری تو
سهیل خندیدوگفت: مطمئنی بخاطر ازدواج نازنین و دوری از دوست جون جونیت نیست
ستاره با حرص گفت: لوس! اصلاً خیلی هم خوشحالم
- ایشالله همیشه خوشحال باشی عزیزدلم تازه اگه خبرمنو بشنوی خوشحال ترم میشی
ستاره با کنجکاوی گفت: چی شده؟
- فردا قراره ببرمت باغ بابا بزرگمو که دوست داشتی ببینی بهت نشون بدم
ستاره خندیدوگفت: نه ؟ تو این برف!
- چرا که نه ؟ تازه باحال ترم هست
- دیوونه
چند لحظه بعد ستاره با ناراحتی گفت: ولی فردا که جمعه است من کلاس ندارم. بابا جدیداً خیلی به رفت و آمدای من حساس شده. تازه برفم که اومده فکر نمی کنم بتونم بیام
- نگران اون نباش خودم اجازتو گرفتم
romangram.com | @romangram_com