#قربانی_یک_بازی_احمقانه_پارت_256

امید که روحیه او را این طور دید به شوخی زدوگفت: پاشو خودتو جمع کن! اگه میخوای خودتو بکشی همینجا بکش. من حوصله ندارم این همه راه بیام تو دریا دنبال نعشت بگردم

- به ، ما رو باش داریم رو دیوار کی یادگاری می نویسیم. آدم یه دوست مثل تو داشته باشه احتیاج به دشمن نداره

واز جای خود بلند شد. امید با عجله گفت: کجا پا شدی نُنُر؟ بابا شوخی کردم

سهیل با خنده گفت: چی میگی دیوونه دارم میرم وسایلمو جمع کنم فردا نمی رسم

- آهان، راستی نکنه یه وقت بی خبر بذاری بری قبل رفتنت حتماً یه سر به من بزن

ستاره با بی حوصلگی تلفن را جواب داد.

- سلام

سهیل با صدایی بشاش گفت: سلام عشقم چطوری؟

ستاره باصدایی که تعجب در آن مشخص بودگفت: چه عجب امروز خوش اخلاق شدی؟

- من همیشه خوش اخلاقم. ببخشید اگه این چند وقته باهات بدخلقی کردم عوضش امروز شارژ شارژم

ستاره با بی حالی گفت: ولی من امروز زیاد خوب نیستم

- چرا عزیزم؟

romangram.com | @romangram_com