#قربانی_یک_بازی_احمقانه_پارت_254

با دیدن حامد منتظر جواب سهیل نشد و دوباره گفت: اِ تو هم اینجایی؟ نازنین داشت دنبالت می گشت

حامد با گفتن ببخشید از آن ها دور شد.

ستاره بوی سیگار را حس کردولی آن را به مهمانان دیگر ربط داد و گفت: خیلی دنبالت گشتم کجا بودی؟

- یکم سرم درد می کرداومدم لب پنجره هوا بخورم

- الان خوبی ؟

- آره بهترم

- پس بریم دارن شام سرو می کنن

ستاره گوشه سالن ایستاده بود و با لبخند به مریم وعرشیا که با هم می رقصیدند نگاه می کرد که سهیل کنار گوشش گفت: ستاره جان سردردم بدتر شده اگه بریم اشکالی داره؟

با نگرانی به او نگاه کرد وگفت: نه عزیزم چه اشکالی ؟ الان آماده میشم

* * *

وارد فروشگاه شد. این بار هیچ کس توجهی به او نشان نداد. به همراه سیروس وارد همان اتاق دفعه پیش شدند.

سیروس با تأثر گفت: امیدوار بودم حرفای دفعه پیشم روت تأثیرداشته باشه!

romangram.com | @romangram_com